یادم تو را فراموش
واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا واذکروا نعمت الله علیکم اذکنتم اعدا فالف بین قلوبکم آل عمران103
چهار شنبه دهلاویه بودیم پای صحبت های سردار یکتا
جاتون خالی تر بود و قتی پنج شنبه شب کنار ۲۲ تا شهید تازه تفحص شده گریه می کردیم و رو دستهایمان تشییع کردیم آن شب بوی غربت مدینه داشت اما نه غربت این عزیزان زهرا کجا و غربت مادر کجا..
جاتون خالی بود جمعه شب شلمچه با نوحه آقای کریمی در عزای حضرت فاطمه
مقتل شهدا و نور مهتاب و یک دشت عاشقی
اصلا قابل توصیف نیست
و سه شنبه هفته آینده دعایتان میکنم کنار پدرمان علی ع
به امید خدا عازم کربلا هستم
(نامه هاتونم با خودم میبرم)
فقط یه جمله از حاج احمدیان (راوی جنگ ) به یادگار می گذارم:
بچه های جنگ برای لبخند امام خمینی خودشونو تکه تکه کردند
از ۱۵۳ نفری که با هم رفتیم فاو فقط ۲ تامون زنده برگشتیم
برای این که جلوی دشمنو بگیرن خودشونو رو مین می انداختند تو منطقه ای که زمینش شوره زار بود و نمک روی زخمشان می نشست و ما فقط صدای زجه هاشونو می شنیدیم
شما جوونا بیایید کاری کنید که لااقل اشک آقا در نیاد
شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند
کفر یعنی پوشش: و کفر نعمت یعنی پوشش و ندیدن نعمات خداوند و درست استفاده نکردن از آنها
و گاهی برخی نعمات آنقدر برای ما عادی شده اند که فراموششان می کنیم
مثل نفس کشیدن
مثل راه رفتن
مثل تندرستی
و وقتی نباشند آنگاه می فهمی که هیهات یکی از بزرگترین نعمات خداوند همین سلامتی است
آن وقت می فهمی که خداوند آن قدر آدمی را دوست دارد که بهترین و بزرگترین نعماتش را آن قدر به آدم نزدیک می کند که آدم عاقل و روشن فکر! حتی آنها را نمی بیند
ما جند بار به خاطر تپش قلبمان خدا را شکر کردیم؟
چند بار به خاطر وجود گلبول سفید و قرمز خدا را شکر کردیم؟
چند بار به خاطر وجود پلک و مژه خدا را شکر کردیم؟
و چند بار به خاطر آب موجود بین مفاصل دست و پا تشکر کردیم که اگر نباشد حتی نمی توانیم راه برویم و لیوان آب به دستمان بگیریم؟
اگر همه اینها نبود حتی آب خوردن که در سهل بودن مثل شده شاق ترین کار بشر میشد
و کافی است گاهی به بیمارستان یه سر بزنیم؟
گاهی خداوند ما را بیمار می کند تا با درد یک عضو به یاد تمام اعضای بدنمان بیافتیم و ببینیم خداوند چقدر ما را دوست دارد اما ای دریق که در تندرستی از خدا گله می کنیم و در زمان درد کفر می گوییم
و چرا ما زبان مهر خدا را نمی شنویم
و چقدر نا شنوا و نابینا که می بینند و می شنوند و ادعا هم دارند
وای بر من خدای مهربان من باز هم با مهرت مرا در آغوش بگیر
مهربان برادرم این روزها دلم برای شانه های ستبرت تنگ شده چرا که هیچ کوهی به اندازه شانه های تو توان پشتوانه بودن برای من نداشت
داداشم این روز ها دلم برای خنده هایت تنگ شده چرا که تمام غم عالم هم اگر روی دلم بود با لبخندت از بین می رفت
این روزها دلم برای گپ زدن با تو تنگ شده چون با دقت میشنیدی حرفهای دلم را حتی اگر به زبان نمی آوردم
داداشم حتی تشر زدن هایت بی دلیل نبود
یادته یه صبح که روتو ازم برگردوندی آن قدر دلم شکست که می خواستم باهات قهر کنم اما زود بهم فهماندی دلیلش خودخواهی های خودم بود چیزی که تو در وجودت ذره ای از آن را نداری و دلت نمی خواد خواهر کوچولوت هم خودخواه( به معنی نفسانیت) باشه
اما بهتر می دانی که اگر قهر کنی میمیرم پس قهر نکن رو نگیر
امتحان که کردی من حتی وقتی تهدیدت میکنم که باهات قهر میکنم تو دلم میگم نمیتونم چون اگر قهر کنم خودم دق میکنم
اما تا حالا تو رو امتحان نکردم نمیدونم تو تحمل قهر منو داری یا نه مثل من نمی تونی تحمل کنی
فقط از خدا می خوام که تو هم نتونی تحمل کنی![]()
داداشی الان به غیرت مردونه ات احتیاج دارم
الان به نگاه مهربانت و دعای مستجابت احتیاج دارم
از سوراخی یک بار گزیده شدم و باز ماری خوش خط و خال از آن سوراخ دوباره قصد گزیدنم را دارد و من هرچه فرار می کنم او پر سرعت تر است
این بار تو باید به دادم برسی و سر مار را بکوبی تو باید دستم را بگیری و آرامم کنی که از ترس مثل گنجشککی بی پناه قلبم دارد از جا می کند
این بار تو باید نگهبانم باشی چون کسی را جز تو و خدایت نمیشناسم
برادرم صدایم را می شنوی؟ نامه ام را می خوانی؟ از حرمت جوابم را می دهی؟ من منتظرم
خواهر کوچکترت
برسد به دست داداشم. حرم شهدای گمنام دانشگاه شیراز
چرا فکر می کنید خودخواهی بده؟
مگه واقعا خودخواهی بده؟؟؟
اگه خودخواهی بده چرا شهدای کربلا همه خودخواه بودند؟؟ البته بعد از خودخواهی ایثار به معنای واقعی هم در وجود همان شهدا متبلور بود؟
اساسا اگه آدم خودخواه نباشه دیگر خواهی براش معنی نداره
همه خوبان خودخواه بودند هوای دل خودشونو داشتن قبل از هرچیز غذای دل را براش محیا می کردند
اگر روزه می گرفتند اما دل و روحشون یک روز هم روزه نبود
از بهترین جنس ها هم برای روح و دلشون غذا تهیه می کردند تازه اجازه هم نمی دادند کسی زودتر از اونها به روحش غذا بده
چقدر شنیدید برای زودتر شهید شدن تو کربلا با هم مسابقه می ذاشتن؟؟؟ هر چند برای تهیه بهترین غذاها برای روح بقیه تدارک می دیدند چرا که با شهادتشون هنوز که هنوزه روح های تشنه حقیقت مهمان سفره آنهایند.
حالا ما اصلا خودخواه نیستیم
به جای روح ضعیف و رنجورمون تو فکر تن بر زر و زورمون هستیم.
چه غذایی بهش بدیم سالم بمونه؟ چی بهش بدیم رشدش خوب شه؟ چی بهش بدیم لطیف بمونه؟ چه لباسی تنش کنیم زجر نکشه؟ تازه چون تنمون ضعیفه روزه هم نمی گیریم!!!
اما چند بار فکر کردیم چی به روحمون بدیم لطیف بشه؟؟ چی بهش بدیم قوی بشه؟؟ چی ببینیم خوشحال میشه؟؟ چی بشنویم میترسه و خراب میشه؟؟ غذای فاسد بهش ندیم؟؟
وای به حال و روز ما... چه روحی قراره به اون دنیا پا بذاره؟؟؟ خدایا هوامونو داشته باش
چرا فکر می کنید خودخواهی بده؟
مگه واقعا خودخواهی بده؟؟؟
اگه خودخواهی بده چرا شهدای کربلا همه خودخواه بودند؟؟ البته بعد از خودخواهی ایثار به معنای واقعی هم در وجود همان شهدا متبلور بود؟
اساسا اگه آدم خودخواه نباشه دیگر خواهی براش معنی نداره
همه خوبان خودخواه بودند هوای دل خودشونو داشتن قبل از هرچیز غذای دل را براش محیا می کردند
اگر روزه می گرفتند اما دل و روحشون یک روز هم روزه نبود
از بهترین جنس ها هم برای روح و دلشون غذا تهیه می کردند تازه اجازه هم نمی دادند کسی زودتر از اونها به روحش غذا بده
چقدر شنیدید برای زودتر شهید شدن تو کربلا با هم مسابقه می ذاشتن؟؟؟ هر چند برای تهیه بهترین غذاها برای روح بقیه تدارک می دیدند چرا که با شهادتشون هنوز که هنوزه روح های تشنه حقیقت مهمان سفره آنهایند.
حالا ما اصلا خودخواه نیستیم
به جای روح ضعیف و رنجورمون تو فکر تن بر زر و زورمون هستیم.
چه غذایی بهش بدیم سالم بمونه؟ چی بهش بدیم رشدش خوب شه؟ چی بهش بدیم لطیف بمونه؟ چه لباسی تنش کنیم زجر نکشه؟ تازه چون تنمون ضعیفه روزه هم نمی گیریم!!!
اما چند بار فکر کردیم چی به روحمون بدیم لطیف بشه؟؟ چی بهش بدیم قوی بشه؟؟ چی ببینیم خوشحال میشه؟؟ چی بشنویم میترسه و خراب میشه؟؟ غذای فاسد بهش ندیم؟؟
وای به حال و روز ما... چه روحی قراره به اون دنیا پا بذاره؟؟؟ خدایا هوامونو داشته باش
۲ هفته است استخوان دستم ترک برداشته حتی وقت نکردم برم دکتر گچش بگیرم ( البته الان تو گچه)
درسهام هست
نشریه هست
انجمن علمی هست
مجمع یادواره شهدا هست
بازم هست و هست و هست
حالو توقع داری بیام هر روز هم به شاپرک ها سر بزنم![]()
![]()
![]()
![]()
شما دعا کنید از پس کارام آبرومندانه بر بیام به شاپرک ها و گل ها و ... هم سر میزنم
دعا کنید جلوی خدای خودم شرمنده نشم![]()
![]()
هر چند اگر کمک خدا نبود همین الانشم مونده بودم چه کنم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
داداشم خیلی پسر مهربانیه
تازه رفته مدرسه
هنوز دوست پیدا نکرده
یه روز ازش پرسیدم آقا علی تو که دوستی نداری زنگ تفریح تنهایی چی کار می کنی
بهم گفت نگران نباش تنها نیستم خدا با منه
بالا خره هم یه روز اومد و گفت یه دوست پیدا کردم که مومنه و بلده نماز بخونه
نتیجه گیری از این خاطره با شما اما این حرف داداش کوچولوم منو تکون می ده
و در میان انبوه آدمیان تنهاتر
شاید هم بال پرنده ها باید شد
شاید در آبشار طلایی خورشید محو باید شد
شاید هم صحبت سنگ لب رود باید شد
شاید همراه آب باید جاری شد
شاید در سکوت جمادات بتوان سخن آشنا شنید
شاید فقط باید به دنبال نگاه آشنا بود
نگاه دریچه ایست به قلب آدمی
جایی که دیگر نمی توان خواند «از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.»![]()
تو شیراز هم هردم دوستام دعوتم میکنن و میشه گفت این ۳ هفته فقط ۳ شب تو اتاق خودم بودم. یا تو اتاق دوستام بودم یا خونه دوستام
الان هرموقع میام اصفهان یا برمیگردم شیراز نمیدونم نسبت به کجا حس وطن دارم
نمیدونم کجا را بیشتر دوست دارم
نمیدونم کجایی هستم
نمیدونم نسبت به کجا تعصب دارم هرچند نسبت به هیچ جا نباید تعصب داشت
حس جالبیه
زندگی تو اتوبوس هم جالبه کلی آدم هر کدوم با یه سلیقه و شخصیت هم سفرن
همه تو یه مقصد پیاده میشن اما هر کدام یه جا میرن یکی هتل یکی مسافرخانه یکی خوابگاه یکی خانه خودش یکی خانه فامیل یکی هم ...
زندگی خوابگاهی هم جالبه
میتونی خودتو محک بزنی چقدر میتونی با محیط کنار بیایی
چقدر تحمل داری چقدر لوسی یا اصلا لوس نیستی
چقدر میتونی مستقل تصمیم بگیری اما نظرات جمع را تو تصمیمت داشته باشی
با خونگرمی و مرام خوزستانی تربیت شدم هنوز هم وقتی میرم خوزستان و تو اون هوای شرجی تنفس میکنم به قول شاعر (ریه هامو از ابدیت پر میکنم). من عاشق خوزستانم![]()
چشمامو تو اصفهان به دنیا باز کردم. اولین قدم هایی که برداشتم تو خیابون های سبز اصفهان بود. خیابان چهارباغ سی و سه پل و کلا اصفهان منو یاد معصوم ترین و پاک ترین خاطره هام می اندازه. مخصوصا مادربزرگ مرحومم که بدون اون اصفهان برای من دیگه رنگی نداره. اما باز هم خاطرات کودکی من مخصوصا کلاس اولم که اونجا درس خوندم منو به اصفهان سخت متصل می کنه.![]()
تو شهر کاشان بزرگ شدم. یکی از صمیمی ترین دوستان دوران دبستان که هنوز با هم رابطه داریم اونجاست. تو مدرسه های اونجا تئاتر کار میکردم. تو مدرسه های اونجا قد کشیدم. اونجا معلمم قرآن حفظ کردن یادم داد. هنوز بوی گلاب قمصر و مزه بستنی سنتی کنار باغ فین و تنفس توی هوای تمیز نیاسر تو وجودمه. کاشان فراموش نشدنی. برادر زاده های آقای قرائتی دوستان من بودند.![]()
شیراز چندین ساله میزبان منه. بیش تر از نصف عمرم تو شیراز بودم. دیگه خودم را شیرازی می دونم. از این جا مکه رفتم. این جا منو با امام رضا آشنا کرد. این جا برای آینده ام تصمیم گرفتم. شیراز رو با هیچ جای دنیا عوض نمی کنم. بوی بهار نارنجش آدمو مست میکنه. آدمهای باصفاش رو هیچ جا نمیشه پیدا کرد. عاشق این شهرم و نمی تونم خاطراتش را فراموش کنم و شیرینی اش را توصیف کنم.
همه اینارو گفتم که بگویم باز باید از این شهر خداحافظی کنیم و بریم ![]()
جای دوری نمی ریم. میریم اصفهان. اما خیلی دلتنگ شیرازم![]()
دعا کنید اونجا رفتنمون به صلاحمون باشه. تا حالا که خدا برای ما بد نخواسته. دعا کنید از این به بعد هم هوامونو داشته باشه.
| Design By : RoozGozar.com |
